هرکس را که عیبی در ظاهر ویا نقصی در کار ومنزلت ویا کمبودی در مال داشت کوچک می شمردم ودوری می کردم
سالها گذشت سرد وگرم روزگار خوب ادبم کرد
حالا برای هر انسانی به حکم انسان بودن اجر واحترام قائلم
نه هیچ کس را به خاطر کردار گذشته اش شماتت می کنم ونه قضاوت می کنم
برای من پیر مرد پاکبان پدری عزیز وباشرافت است که روزگار از او خواسته رنج بیشتری در کار بکشد
نابینایی که در برابر چشمم زمین می خورد بنده خوب خداست که شاید خدا بیشتر از ما به دل او روشنی داده
وشاید بسیاری از زشتیهایی که از دیدن به آن دچا می شویم او نمی بیند
دختر زشت ای بسا قلبی مهربان وعاشق دارد قلبی که شاید زیبا رویان ندارند
من دیگر هیچ انسانی را کم نمی بینم
بدیها وزشتیها وگناهان را بد وزشت می بینم
نه بدها وزشتها را
حس خوبی است که همه را دوست بداریم این یک موهبت الهی است
برچسب:
نویسنده: مسا