خرید بک لینک
روزگاری در جنگلی سبز وزیبا خرس سفیدی شر وزورگو به قلمرو خرس قهوه ای وارد شد وبازر وزور آن را گرفت

خرس قهوه ای وخانواده اش خیلی جهاد کردند حتی کشته دادند ولی زورشان به خرس سفید نرسید

فریادهای مظلومانه خرس قهوه ای در جنگلهای دور خیلی دور به گوش خاله خرسه رسید

خاله خرسه شنیده بود اگر خرس قهوه ای ناله مظلومانه داد وکسی کمکش نکرد خوب نیست

خیلی تلاش کرد وخیلی به قهوه ای ها کمک کرد تا قوی شوندولی خرس سفید قوی تر از این حرفها بود

با گذشت زمان خانواده خرس قهوه ای دیدند عمرشان رو به پایان است ومدام در مبارزه بوده اند نه شکاری نه لذتی نه زندگی

تصمیم گرفتند کنار بیایند وقلمروشان راتقسیم کنند خرس سفید هم با اینکه خیلی شرور وبد بود تاحدودی پذیرفت

اما خاله خرسه هیچ جوری کوتاه نمی آمدپاشو کرده بود تو یک کفش که خرسهای قهوه ای یا بمیرند یا پیروز شوند

روزها خرس سفید وقهوه ای باهم می گفتند ومی خندیدند وزندگی م کردند اما خاله خرسه غصه دار بود وعزادرای می کرد حتی خوراک بچه های خودش را می داد خرس قهوه ای تا بجنگد

خرسهای قهوه ای هم غذاهای پیشکشی خانواده خاله خرسه را که خودشان در تحریم وگرسنگی بودند می خوردند وچاق می شدند ولی جهاد نمی کردند

سالها گذشت ماجرای دوستی عجیب خاله خرسه برای خیلی ها عبرت شد ولی برای بعضی نه ....

برچسب: نویسنده: مسا تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 12:54

صفحه بندی